عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 70
طبقات الصوفية ( فارسي )
داشته است ، حالتى كه سخن و كلام از بيان آن عاجز است . از نظر پير هرات خراز غايت است كه فوق او كس نيست 15 . اين « غايت » در جاى ديگر بدينگونه تفسير و توضيح شده است : « خراز كامستيد كه پيغامبر بوديد از بزرگى ، امام اين كار اوست » 16 ستايشى برتر ازين در طبقات الصوفية وجود ندارد . سخن پير هرات به هنگام مقايسهى خراز با ديگران چنانست كه گوئى او را به آن مقايسه مجبور كردهاند : « شيخ الاسلام گفت كه از مشايخ هيچكس مه نشناسم ازو در علم توحيد همه وبالاند برو ، هم واسطى و فارس عيسى بغدادى » 17 . در حقيقت چارهاى هم جز اين كار نداشته است . مقايسهى ميان خراز و ديگران به همين مورد ختم نمىشود ، در موارد ديگر نيز ميان او و بزرگترين چهرههاى تصوف مقايسه شده است : نخستين مقايسه در طبقات كه در حقيقت نام مقايسه بر آن نهادن نادرست است ، ميان خراز و بايزيد بسطامى صورت گرفته است . سخن پير هرات درين مورد چنانست كه مراد وى ازين كار نه تنها مقايسه بلكه اثبات برترى مسلم خراز بر بايزيد و ديگران است : « اينكه مىگويند وى ( بايزيد ) سيد عارفان است ، خود ژند است . سيد عارفان اوايد ( يعنى خداوند ) ارپس از آدميان مىگوئى احمد عربى ، ارپس از اهل اين كوى مىگوئى بو سعيد خرازايد » 18 كه اين نيز همان تفسير « غايت » است كه فوق او كس نيست . همين جمله يكبار ديگر در مقايسهى خراز با با حصرى و بايزيد تكرار شده است با اين تفاوت كه اين بار به جاى « سيد عارفان » « خاتم عارفان » گفته است 19 . اما سخن او در مقايسهى خراز با جنيد چنين است : « شيخ الاسلام گفت كه وى ( خراز ) خويشتن به شاگردى جنيد فرا نمايد ، خود بار خداى جنيدايد ، از ياران و اقران جنيد است و ازو مه است » . كافى است كه در اين مقايسه به معانى « شاگردى » و « بارخدائى » توجه كنيم تا پايه و اندازهى تفاوت ميان خراز و جنيد از نظر پير هرات دانسته شود 20 . در مورد ديگر در عين آنكه سخن در تحسين و ستايش خراز است پير هرات خراز ، جنيد و واسطى را چنين نقد مىكند و مرتبهى هريك